تبليغاتX
مهرهشتم

امام رئوف درباره اجر زيارتشان مي فرمايند: «هرکس مرا با دوري از خانه و کاشانه ام زيارت کند، روز قيامت در سه موضع نزدش بشتابم تا او را از وحشت آن رهايي بخشم. هنگامي که نامه عمل را به دست راست و چپ دهند و هنگام عبور از صراط و هنگام سنجش اعمال.»

منبع:پرسمان رضوي-ج سوم- ص۲۷
 نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 0:40 توسط حیدری 
  | لينک ثابت

مشکل خود منم که سلامم قبول نیست

تقصیر گنبد و تو و اذن دخول نیست

مشکل خود منم که دلم لنگ می زند

وقتی به پای دامنتان چنگ می زند


ادامه مطلب
 نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391 ساعت 10:47 توسط حیدری 
  | لينک ثابت

از قول پدر شهيد «محمد مرداني» نوشته اند كه گفته است: يك روز كه محمد آمده بود براي مرخصي، به من گفت: بابا خيلي دلم مي خواد برم مشهد، پابوسي آقا امام رضا(ع). گفتم: خب، بابا چند روز ديرتر برو جبهه، برو مشهد زيارت آقا. او گفت: همه بچه ها تو جبهه دلشون مي خواهد برن زيارت امام رضا(ع) و نمي تونن برن. من هم مثل اون ها. از طرفي ديگه، دفاع از كشور واجب تره. آقا هم بيشتر راضي است و مشهد نرفت. رفت سنندج و حدود يك ماه بعد هم شهيد شد.
به ما گفتند: بياين توي معراج شهدا و جنازه شهيدتان را تحويل بگيرين. وقتي رفتيم، ديديم جنازه پسرم نيست. تحقيق كردند، گفتند جنازه شهدا را اشتباهي بردند مشهد! براي تشييع. محمد قبلاً در وصيت نامه اش به ما نوشته بود: پدرم و مادرم، اگر براي تان ممكن است مرا كنار امام رضا(ع) دفن كنيد. ما هم حسب علاقه و وصيت محمد، گفتيم همان مشهد كنار مرادش امام رضا(ع) به خاك بسپاريمش. از آن موقع هم ما از كرمانشاه آمديم به مشهد، كنار محمد.


ادامه مطلب
 نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391 ساعت 2:17 توسط حیدری 
  | لينک ثابت

سلام آقای حیدری نمی دونم شما اهل کجایی؟؟؟؟؟ولی اگه اهل مشهدی............تو رو به جانه عزیزترین کست.............به امام رضا بگو نا امیدم نکنه............وقتی داشتم نامه های امام رضا رو می خونم قلبم شکست و گریه ا م گرفت.......به آقا سلام برسون بگو همون کسی که عاشقته بگی (...) می شناسه آقا.....قسم بده آقا رو به جانه جوادش بگو نا امیدم نکنه من بعد از خدا همیشه با آقا پناه می برم..........آقا هیچوقت دله کوچیکمو نشکسته بهش بگو اینبارم نشکنه ........بگو خیلی بهش احتیاج دارم خیلی..................بگو( ...)خیلی تنهاست خیلی...................اجرت با امام رضا(ع)


با سلام  ما مشهدی ایم دعا گوی همه عزیزان زائر آقا امام رضا(علیه السلام)هر موقع حرم میرم هستم خداوند ان شاالله دعای همه حاجتمندان رو بهشون بده الهی آمین .



 نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391 ساعت 2:3 توسط حیدری 
  | لينک ثابت

این ماجرا رو بنده خودم  [محمد اصفهانی] بی واسطه از گوینده آن آقای « ا.آ » که از خادمین حرم حضرت رضا عهستند در مشهد مقدس شنیدم  آقای « ا.آ » تعریف کردند:

کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین رسمه که اگه حاجتی یا مشکلی داشته باشیم غذای نوبت کشیکمون رو نذر حضرت رضا عمی کنیم و تقریبا بی استثنا مشکلمون حل میشه و حاجت روا میشیم مگر اینکه چیزی خارج از صلاح و خیر درخواست کنیم تازه همون هم بزودی حکمتش برامون روشن می شه و با این التفات ؛ راضی می شیم . . .


ادامه مطلب
 نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390 ساعت 21:58 توسط حیدری 
  | لينک ثابت

قال الريان للرضا(ع):


ما تقول في القرآن؟


فقال: کلام ا... لا تتجاوزوه، و لا تطلبوا الهدي في غيره فتضلوا.    


ريان از امام رضا عليه السلام پرسيد: نظرتان راجع به قرآن چيست؟


امام فرمود: قرآن سخن خداست


فقط از قرآن هدايت بجوييد و سراغ چيز ديگر نرويد که گمراه مي شويد.


منبع:بحار الانوار، ج 92، ص (117)

 نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1390 ساعت 22:21 توسط حیدری 
  | لينک ثابت

علامه طباطبايي هنگام تشرف به حرم امام رضا(ع) در و ديوار را مي بوسيد و در پاسخ به پرسش اطرافيان که آيا شما هم ضريح را مي بوسيد؟ مي گفت: «اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضريح، زمين را مي بوسيدم.»

پرسمان رضوي- ج۳- ص۴۶

 نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1390 ساعت 21:40 توسط حیدری 
  | لينک ثابت
شهيد محمد تيموريان؛ فرمانده گردان يا رسول(ص) از شهرستان آمل، «لشکر ويژه خط شکن 25 کربلا» عاشق و دلداه آقا علي ابن موسي الرضا(ع) بود.

محمد قبل از هر عمليات، براي نيروهاي گردان يا رسول(ص)، گوسفندي قرباني مي‌کرد، عمليات هم که تمام مي‌شد، از خود جبهه، يک راست به پابوسي آقا امام رضا(ع) مشرف مي‌شد. زيارتي مي‌کرد و بر مي‌گشت آمل، مدتي مي‌ماند و دوباره عازم جبهه مي‌شد.

زمستان سال1362 براي محمد اتفاقي افتاد و ديگر نتوانست به پابوسي آقا امام رضا(ع) برود.


ادامه مطلب
 نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1390 ساعت 23:27 توسط حیدری 
  | لينک ثابت
مولای مهربان غزلهای من سلام ودلتنگی بهترین بهانه برای آغاز است
مرا که میدانی مولایم متن نمینویسم دستانم شعر می شود نا خودآگاه،بلاخص وقتی قرار است از تو وبرای تو بنویسم اصلن بیا وفرض کن آقا کبوترم ،دل این کبوتر بدجور گرفته،کبوتری که کبوتراست اما اذن دخول به حرم ندارد،چراآقای من؟!
میدانم سفیدی از یاد بالهایم رفته است اما تو بخشنده ای تو رضایی اذن دخول بده ونگذار پرواز را فراموش کنم.


ادامه مطلب
 نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390 ساعت 14:37 توسط حیدری 
  | لينک ثابت
من طبيبي سراغ دارم كه، پول دارو دوا نمي خواهد
در ازاي شفا از اين مردم، جز دلي مبتلا نمي خواهد
بي پناه و غريب هم باشي، در لطف و كرامتش باز است
احتياجي به وقت قبلي نيست، واسطه، آشنا نمي خواهد
چيست در اين زمين كه فواره، نيمه ي راه آسمان برگشت؟
آب هم چون كبوتران اوجي غير از اين خاك پا نمي خواهد


ادامه مطلب
 نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390 ساعت 14:11 توسط حیدری 
  | لينک ثابت


Design By Mohamma Amin Khadivar Copyright 2009 Mehrehashtom.blogfa.com , All rights reserved ©